تبليغاتX
برای عاشق ترین همسر دنیا

آرم وبلاگ
اسمم پریه. دارم وارد 19 سالگی می شم . اسم همسرم امیره . فعلا 1000 کیلومتر از هم دور هستیم و فقط با تلفن و چت ارتباط برقرار می کنیم . این جا هر چی می نویسم ( چه نظم چه نثر ) همشو تقدیم می کنم به عشقم .
پیوندها
جستجوگر

طراح قالب

Powered By
BLOGFA.COM
لینک RSS
رفتن یا نرفتن ...
سلام علیکم خواهران و براداران محترم

به نظر شما چرا واقعا باید این جوری بشه ؟؟؟؟ این جانب قرار بود که ۱۰ اسفند برم تهران ولی همچنان داره تند تند تاریخ حرکت می ره عقب و عقب تر  چرا که ....دلیل اول : یه پسری تو کلاس ما هست که تا حالا دربارش هیچی نگفتم و دلیل اول عقب افتادن مسافرت اونه  حالا دلمم هم نمی یاد بد و بیراه بگما ( استغفرالله )   اوه اوه توضیح بدم یعنی ؟  الان تعلیق ایجاد فرمودم ؟  کنجکاو شدید ؟ نمی گم  ... خوب چون همه دارن اصرار می کنن : این بنده خدا کر و لال هستش البته خدا زیاد هم بی انصافی در حقش نکرده چون استعدادی بهش داده که همه حاضرن هر ۶ تا حس خودشونو بدن تا مث این نقاشی و طراحی کنن و انیمیشن بسازن  واقعا چرا آیا ؟ خدایی جلو ایشون والت دیزنی و پیکسار و دریم ورکس و ... باید برن بوق بزنن ... خوب حالا می گید استعداد این پسره چه ربطی به مسافرت من داره .؟ بله باید بگم که از اون جایی که ایشون خیلی با حال هستن تو جشنواره مجسمه های یخی شهر کرد ازش دعوت کردن بیاد یخ بازی  استاد تولید فیلم ما هم که آخر دل رحمی! تاریخ امتحانشو به خاطر این جا به جا کرد و انداخت ۱۲ اسفند . ما هم که رئوف !!!!! با آغوش باز سرنوشت رو بغل کردیم  ولی بعدش کاشف به عمل اومد که انگار یارو ها دعوتشونو پس گرفتن ( این اسمیلی که داره موهاشو می کنه )....حالا ما باز هم صبور و مهربون قبول کردیم و رفتیم که رو ۱۲ اسفند برنامه ریزی کنیم تا دلیل دوم : این جا کسی هست که مشهدی باشه ؟ می خوام سرمو بذارم رو شونش گریه کنم ( البته مشروط بر اینکه خانوم باشه ).... آسمون مشهد الان ده ساله همچین برفی نریخته بود رو سر ما . امروز ساعت ۸ و نیم صبح امتحان فیلمبرداری داشتم که از شدت مطبوع بودن هوا کنسل شد... بعد از ده سال نیم متر برف اومد . مشهدی ها هم که تو این ده سال بی جنبه شدن تا آسمون ابری می شه ۹۹ درصد پیشواز آنفلانزا می گیرن . خوب راه ها همه بسته بود و ما صبح امتحان تو تختمون لالا کرده بودیم . الان یه کم برفها آب شده وگرنه عکس می گرفتم می ذاشتم که عمق فاجعه بهتر به سمع و نظرتون برسه حالا معلوم نیست تاریخ امتحان کی باشه ... و این چنین است که ما همچنان در کف مسافرت مانده ایم و خاطر نشان کنم که ۲۵ اسفند قراره امیر و مامانش اینا ( خاله ام ) بیان مشهد و فرصت من برای خراب شدن سرشون هر لحظه داره کمتر و کمتر می شه دعا کنید که ما هم تو سال ۸۵ مسافرت نرفته از دنیا نریم و برای بار پنجم در این سال پر برکت چترمونو باز کنیم خونه خاله و در آغوش پسر خاله ...........

در ضمن ۴ اسفند وارد دوازدهمین ماه ازدواجم شدم و شمارش معکوس برای سالگرد شروع شده     همگی دعا کنین که امتحان امروزم که کنسل شد تاریخش تا قبل از دوازدهم اسفند تعیین بشه . فعلا برم از این فرصت استفاده کنم و به پروژه ام برسم ( تو پست بعدی ایشالا اگه زنده موندم کلی در باره انیمیشنی که هم اکنون در دست ساخت دارم توضیح می دم )تا بعد ....

نوشته شده توسط: پری در دوشنبه هفتم اسفند 1385|+|
اردوی زشک

سلام

خیلی وقته از این جا غافل شدم . دوهفته که کلا تلفن قطع بود . تو یه هفته گذشته هم که امیر جونم این جا بود و فرصت نداشتم بیام . خوب از یه هفته گذشته بگم که عالی بود . جمعه ساعت 6 صبح امیر رسید مشهد و ما ساعت 7 دوتایی از خونه رفتیم بیرون و بعد هم به اتفاق بچه های دانشگاه و چند تا از استادا تشریف بردیم اردوی عکاسی ! ( زشک ) : یکی از ییلاق های قشنگ مشهد . اولین اردوی دانشجویی بود که می رفتم . خیلی خیلی خوش گذشت جای همگی خالی بود . چند تا عکس هم برای تنوع می ذارم .

البته ما که بالای کوه نرفتیم

 

 منم کنار امیرم و هر دو از بقیه حسابی دور شدیم و خلوت کردیم

اینم امیره

 

من و امیر شده بودیم جلو دار و از همه جلو تر بودیم

 

برو بچ

بچه های گروه

اینم همسفرای ما

 

تو این یه هفته تمام کلاسهامو به اتفاق امیر رفتم و حضورش برام خیلی لذت بخش بود .

در ضمن دو بار هم رفتیم حرم آقا که برای همگی دعا کردم ( البته اگه دعام قبول باشه ) .

قاچاقی با موبایل گرفتم

حرم علی بن موسی الرضا

کسی تا حالا قبرستون حرم رفته ؟

 

قبرستان حرم

 

قبرستان حرم

عکس های عاشورا تاسوعا رو هم می ذارم .

 

اینم شام غریبان

شام غریبان تو حرم

 

در آخر خودم و امیرمن گرم کنه راهنمای گروه تنمه

من و امیر

در جواب این بنده خدایی هم که این کامنت رو گذاشته :

_________.
ببینم خیلی تو دنیای عشقی جلو رفتی فکر شو کردی اگه یوقت برق بره چطوری بر می گردی...... تو که این همه حرف عاشقانه بلدی اینم یاد گرفتی اگه یه وقت البته خدا نکنه جدا بشین چطوری باید رفتار کنی ..... فکرشو کردی چطور باید تغییر کنی....
وقتی انتظارشو نداری اتفاق می افتد پس برو یه خورده تمرین کن.....درضمن این قدر درس خوندنتو به رخ ما نکش انگار حالا چی می خونه ته اگه درس خون بودی فرصت صحبت کردن در موردشم نداشتی .... پس چی درخت پر بار افتاده است ...

 

باید بگم که جمله های اولت بیشتر مناسب دوستی های بی قیده ( دوست دختر و پسرا ) ، آقا جون من ازدواج کردم ، تعهد دادم اگه اوضاع خراب بشه و عشق کمرنگ بشه نه من و نه همسرم زیر تعهدمون نمی زنیم و اوضاع رو درست می کنیم . اگه برق بره . برنمی گردیم . دستای همو می گیرم و آروم تر جلو می ریم . شما حتما خودت بدجوری شکست خوردی و به بد کسی تکیه کرده بودی ولی من از طرفم مطمئنم ! در مورد درس خوندن هم بگم که من عقده ندارم که بخوام درس خوندنمو به رخ کسی بکشم ولی ازش لذت می برم و دوس دارم در موردش بنویسم . حالا شما که خیلی درس خونی به جای وقت گذروندن تو وبلاگ من و کامنت گذاشتن برو درستو بخون .!

 

انگاری مد شده یه عده بیکار می یان بدون اسم و آدرس کامنت های چرت و پرت می ذارن تا عکس العمل طرف رو ببینن و حال کنن . ولی اصلا مهم نیست . من که کامنت های محبت آمیز دوستای خوب خودمو می بینم برام کافی و عالیه.

 

امتحانا شروع شده . باز پروژه .... باز استرس و بی خوابی . در نهایت چند دقیقه انیمیشن و یه نمره قابل قبول و بلیط قطار و امیر و عشق..........................

10 اسفند آخرین امتحانمه . یازدهم هم که تهرانم .

راستی کسی هست که مایای 8 رو نصب کرده باشه و کسی رو بشناسه که اون مایا 8 رو نصب کرده باشه ؟ یکی به من کمک کنه ....

تازه می خوام از پست های بعد یه کم تخصصی تر اطلاعات جالب و لذت بخش از انیمیشن بدم . نظرتون چیه؟

 

برای تو : عزیزم روز شماری می کنم که باز بین بازوهای مهربونت خستگی همه دوری ها رو رفع کنم .  

 

 

نوشته شده توسط: پری در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385|+|
سلام

شرمنده . خیلی غیبتم طولانی شده که موجه هم هست. الان که دارم می نویسم درست ۱۲ ساعت دیگه امیر جونم پیشمه . حالا حق بدید من با این شرایط هر چی که بنویسم قابل خوندن نیست . هفته دیگه که امیر بره یه پست طولانی طولانی می ذارم از خجالتتون در می یام . قربون همگی ...

نوشته شده توسط: پری در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385|+|
امتحان

بازم سلام

دیروز صبح رسیدم مشهد ، مستقیم رفتم دانشگاه ، کلاس فیلمبرداری داشتم ،  نیم ساعت دیر رسیدم و یه ساعت زودتر اومدم بیرون که به کلاس بعدیم برسم .( کلاس3D max ) 7 جلسه غیبت دارم سراین کلاس. استادش افتضاحه . دیروز چند تا مدل گذاشت و گفت بسازین ، حالا من که سه ساله مکس کار می کنم تو کف موندم شما حساب کنید بقیه بچه ها چه قیافه ای داشتن .دانشجو می پرسه : استاد از چه راهی باید بسازیم ؟ استاد می گه : من چه می دونم ، هر راهی دوس داری .

دانشجو می گه : استاد می شه اینو برام توضیح بدین ؟ استاد می گه : خانم ایکس برو براش توضیح بده . ( حالا خانم ایکس خودش اندازه خر از تری دی مکس سر در نمی یاره ها )

دانشجو می گه : استاد می شه روش ساخت این صندلی حصیری رو بگین ؟ استاد می گه : ااااااا مگه سوال امتحانو توضیح می دن ؟

آخرش این می شه که نصف بچه ها هنوز رو سیستم هاشون مکس نصب نکردن و اصلا با محیط مکس آشنا نیستن ، چهار شنبه باید امتحان پایان ترم بدن ... خدا روح همه مون رو قرین رحمت کنه !

 پروژه هم هفته بعدش باید تحویل بدیم ، استاد فرمودن یه خونه با تمام امکانات باید مدل سازی کنیم که تا سوراخای سر شعله اجاق گازش دیده بشه ، در ضمن فایلش هم سنگین نباشه . حالا من نمی دونم این استاده عقل نداره ، نمی دونه که یه خونه با این همه جزئیات و ظریف کاری اصلا تو سیستم های دانشگاه باز نمیشه !

من جز گروه اول هستم ، چهارشنبه امتحان پایان ترم دارم ... تو این مواقع جیب یه عده سواستفاده گر خوب پر می شه ، یکی از پسرای کلاس جلسه ای 20 تومن می گیره خصوصی درس می ده ، بعضی ها هم پول می گیرن پروژه می سازن ، بچه ها هر چی گفتن کلاس بذارم ، قبول نکردم . فعلا حال و حوصله کارای خودمو ندارم . تازه از عشقم دور شدم افسردگی گرفتم .

دو بیت شعر از وبلاگ معشوق بی فای عزیز خوندم که خیلی ازش خوشم اومد .

توبه کردم که دگر بوسه نگیرم ز لبت

                                                که دگربار از این گونه خطاها نکنم

بوسه ای داد و چو برداشت لب از روی لبم

                                                توبه کردم که دگر توبه بی جا نکنم

 خواستم شعرو یادداشت کنم . کاغذ جلوی دستم نبود ، پشت جزوه اخلاق اسلامی نوشتم ، حالا استاد اخلاق محترم اینو ببینه کلی حال می کنه و موضوع بحث دستش می یاد . فردا اخلاق دارم ، خدا می دونه فردا درباره کدوم عضو جنسی بدن می خواد درس بده !!!!! خوبی این کلاس اینه که دیگه نیازی به تنظیم خانواده نداریم ، البته در صورتی که استاد تنظیم با این هماهنگ کنه اخلاق درس بده که ما از هیچ کدوم عقب نیوفتیم !

تو پست های بعدی درباره سفر یه هفته ایم می نویسم و عکس می ذارم . امشب بد جوری درد و دلم قلمبه شده بود ...

برای تو :

عزیزم ازت دور شدم ، وقتی کنارت نیستم نفس کشیدن سخت می شه ، زندگی کردن معنی نداره ، بازم انتظار شروع شد ، یک ماه انتظار ، در عوضش یک هفته با تو بودن . خیلی بی تابتم .

 

نوشته شده توسط: پری در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385|+|
مسافرت

سلام

دوباره برگشتم . از اون جای که این روزا با امیر خاطره مشترک ندارم فعلا خاطره های خودمو می نویسم تا با دعای دوستای عزیزم بالاخره ماهم سر و سامان بگیریم و بریم تو لونه گرم عشقمون  .

دیروز عجب روزی بود. جاتون خالی . این ترم اخلاق اسلامی گرفتم . با یه استاد کاملا ضد اخلاق.  استاد محترم کافیه از هر چیزی حرف به میون بیاد تا بحث رو بکشه به اخلاق جنسی و ازدواج و  ...

و جالب تر از همه این که بالا خره هر جور شده باید تو حرفاش بگه که مردها باید باید بیشتر از یه زن بگیرن  و پسرها هم که شرایط ازدواج دائم ندارن حتما حتما یه خانوم رو صیغه کنن  . امروز هم ده بار با شیرین زبونی می گفت : بابا ، مامان 2 تا ، فزند کافیه  !!!! اگه دقت کنین جای ویرگول بعد از مامانه ولی آقا با تاکید می گفت که 2 تا مامان و فرزند کافیه .

یه ماه از شروع ترم گذشته ، این دومین جلسه اس که سر کلاسش می رم ، فقط هم یه غیبت دارم . آی حال می ده . الکی الکی حاضری خوردم جلسه های قبلش ...

فردا ساعت 9 و نیم شب بلیط قطار دارم تا هفته دیگه که برگردم آپ نمی کنم ، فقط نمی دونم این همه خواننده که پشت در وبلاگم سر کشیدن چی کار کنم ؟ ببخشید دیگه یه ذره تحمل کنید .

 

برای تو 

                  نگاه می کنم نمی بینم           چشم مرا هوای تو پر کرده

 

گوش می کنم نمی شنوم      گوش مرا صدای تو پر کرده

 

                  ای چشم من بدون تو نابینام                       ای گوش من بدون تو ناشنوام

 

با من بمان همیشه بمان با من                    با من بمان همیشه بمان با من

 

کاش همیشه کنارت بودم . می دونم یه هفته پیش تو، مثل یه ثانیه کوتاهه . خیلی عاشقتم... 

 

 

نوشته شده توسط: پری در چهارشنبه سیزدهم دی 1385|+|
معارفه

    

سلام  

     تو اولین پست ترجیح می دم بیشتر به معرفی کردن خودم و همسرم بپردازم . من پری هستم تازه چند روز دیگه وارد 19 سالگی می شم ، دانشجوی ترم 4 انیمیشن . همسرم امیر 23 سالشه . چهارم دی وارد دهمین ماه ازدواجمون شدیم . 4 فروردین 1385 تو حرم آقا امام رضا به لطف خدا و مرحمت آقا به عقد هم در اومدیم و تا همین حالا هم همیشه مورد لطف خداوند و امام رضا بودیم .  

بزرگترین مشکل زندگی من و امیر اینه که از هم دوریم . من مشهد زندگی می کنم . امیر تهران    . تا یادم نرفته بگم که امیر عزیزم هم شوهرمه وهم پسرخاله ام . 

  

 

برای تو   

کسی که همیشه عاشقم بوده و من همیشه عاشقش بودم اولین باره داره نوشته های منو می خونه . همیشه دوست داشتم برات بنویسم . عزیزم می دونم مثل همیشه منو جدی می گیری . به من و کارای من حتی بیشتر از کارای خودت اهمیت دادی و می دی . همیشه برای احساسم وقت گذاشتی . هیچ وقت دل منو نشکستی .

می دونم که چه قدر دوستم داری . همیشه تا آخرین نفس پا به پای تو زندگی می کنم و از تمام لحظات مشترکمون لذت می برم .   

 

تمام دلخوشیم تو این روزا اینه که چهارشنبه سوار قطار می شم و می رم تهران . از اون جایی که دانشجو هستم زیاد نمی تونم بمونم ، ولی بازم خداروشکر . 

فعلا دارم غریبی می کنم . از پست بعدی بیشتر می نویسم .  

 

 عید همگی مبارک .     

نوشته شده توسط: پری در یکشنبه دهم دی 1385|+|
                      

نوشته شده توسط: پری در یکشنبه سوم دی 1385|+|
منوي اصلی
امكانات
خانگي سازی وبلاگ
اضافه به علاقه منديها
بارگذاری مجدد صفحه
ذخيره كردن صفحه
پرينت صفحه

آرشیو ماهانه
آمار
» تعداد بازدیدها:
» مرورگر:
امکانات اضافي

All Rights Reserved by pari-amir.Blogfa.com - © 2006